فقط یک اتفاق . . . .

" اتفاق " رو زیاد شنیدیم ولی شاید ساده از کنارش رد شدیم . اتفاقی که میتونه یک تصادف ناگوار باشه یا یک دیدار به یاد موندنی .

" اومدنم اتفاقی بود " . . . .  " اتفاقی بود که افتاد "  و  مثال هایی از این دست که به کرار شنیدیم

اگر این کلمه رو به یک پیشآمد یا لحظه ی خاص نسبت بدیم که انتظارش رو نداریم ، در این صورت خودم اولین نفری هستم که بهش ایمان دارم و براش تو زندگیم جایگاهی رو در نظر گرفتم .

 اتفاقی که میتونه مسیر رو عوض کنه ، پل ترقی بشه یا سرازیری سقوط در هر صورتی هم که باشه فقط اتفاق هست ، اتفاق

صمیمانه براین عقیده ام که هیچ اتفاقی ، اتفاقی نیست و هر اتفاقی منشا یک اتفاق بزرگتر هست   

 - اینکه سر شغل قبلیم با فلانی حرفم شد و همین باعث شد برم و یه کار بهتر گیر بیارم

 - یا افتادن چند درس تو دانشگاه باعث شد با استادی آشنا بشم که مسیر زندگیم رو تغییر داد

- اون روز که نخواستم دوستم منو برسونه و نتیجه این شد که با یک آدم خاص هم کلام شدم

- تصادفی که داشتم و پیامدهاش باعث شد موقعیتی جدید رو تجربه کنم

همه ی اینها رو به حساب اتفاق گذاشتم و گذشتم ازشون ولی اینها فقط یک اتفاق نیستند ساده نگذریم

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

حقوق صنفی

+ هوای همکارات رو داشته باش ، حتی اگه کارت دزدی یا دختر بازی باشه !!!

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩

سفرنامه مینیمال !

> برادر من ، گیرم که بغل دستیت زنته ، هرکاری ! دلت خواست که نباید بکنی ؟

>> برادر من ، وقتی میخوای چند دقیقه از وقتت رو جلوی یه مغازه ای سپری کنی ،

خودت که نمی فهمی ، از نگاه خانوما بفهم که اونجا فروشگاه لباس زیر زنانست

> هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت

>> بوق نزن شاگردش خوابه

> برای یه راننده موزیک استانبولی حکم ناموسش رو داره

>> MAN >= SCANIA

> صندلی کناری خانومای خوشگل متعلق به دوستشون هست که همین الان میآد !

>> تو که نمیتونی 10 دقیقه شاشتو نگه داری برو بمیر

> وقت ناهار که گذشته باشه دیزی و آبگوشت فرقی نمیکنه

>> زودتر راه افتادن یا سریع رفتن دلیل بر زودتر رسیدن نیست

> استفاده از سرویس بهداشتی و خوابیدن از کارایی های مساجد شهر است

>> در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای - سر پیچ سبقت نگیر جانم مگر دیوانه ای

> رفیق بی کلک مادر

>> با کفشای آدیداس رفیق شو ، ضرر نمیبینی

 

اینم از کنکور ارشد ما !!!

 

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

نگفته ها

میگه : 

دلم یه رابطه ی خوب می خواد

کسی رو می خوام که درکم کنه

به حرفام گوش بده و تاییدم کنه

می خوام اولین کسی باشه که به یادم میفته

با یادش و بودنش روزم قشنگ بشه

نگفته هام رو بهش بگم

دلم یه دوست بی ریا می خواد

 

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩

بالا پایین ها

کانتر وبلاگ رو نگاه میکردم ، روزی که پست قبل رو گذاشتم بازدید نسبتا خوب بود ، بعد روز به روز کمتر شده بالا پایینای آمار کانتر رو که با زندگی خودم مقایسه میکنم چیزی برای مقایسه نیست ! چون هر دوتاش عین هم هستن میرم چند سال پیش و میام اینورتر آروم آروم ،  تنها چیزایی که همیشه بوده همین بالا پایینا بوده . یه جیزی میگم و یه چیزی میشنوی ولی این بالا پایین با اون بالا پایین فرق داره . اون یکی تو زندگی هر فردی هست و نبودش تعجب آوره ولی پستی و بلندی های زندگی من همه چیش عجیبه

فور اگزمپل ! یه موقعیت خاصی رو که توش بودم رو با رفتار آدامای دیگه تو همین موقعیت میزارم کنار هم ، دقیق تر که میشم میبینم تو این موقعیت هر عقل سلیم و نا سلیمی که باشه یک کار منحصر رو انجام میده ولی برای من اینطور نبوده اصلا از اول زندگیم همه ی کارام عجیب بوده و پر از بالا پایین شدن ها از تولد و بچگی و مدرسه و دانشگاه و کارکردن بگیر برو تا وبلاگنویسی و ازدواج ( بگو ایشالله )  ، نمیگم عادت کردم بهشون ، میگم عاشق این بالا پایینای زندگیم هستم

این آدمای روتین رو دیدین ؟  همه کاراشون طبق یه اصولی هست ؟

بعضی وقتا شده به اینا حسودیم بشه ولی بعدش دوباره شدم عاشق خود ِ خودم

 

پ.ن : این بارون لامذهب چی داره نمیدونم هر وقت بباره و خیسم کنه فاز منو 180 درجه تغییر میده

 

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩

آواز دهل شنیدن از دور خوش است

هر روز آدمای زیادی رو میبینیم و باهاشون صحبت می کنیم ، از محل کار و دانشگاه بگیر تا خیابون و پارک . آدمایی هستن که زیادتر میبینمشون و در جریان بعضی اتفاقاتشون هستیم ، حتی گاهی میگیم کاش من جای فلانی بودم تو اون موقعیت .

یکمی بیایم نزدیک تر ، کاش ماشین آقای فلانی رو داشتم ، کاش قیافم شبیه فلانی بود و بگیر برو تا آخرش

میگن آواز دهل شنیدن از دور خوش است !

بعضا آدمایی هستن که عمری به موقعیتش قبطه خوردی یا حتی حسودی کردی !

یه کاراکتر ( جنس موافق منظورمه ) خاصی رو دیدی و ازش خوشت اومده  هی خودتو بهش نزدیک میکنی و سر راهش قرار میگیری تا طرح دوستی باهاش بریزی باهاش دوست میشی و میبینی ای دل غافل این اونی نیست که ظاهر و رفتارش نشون میداد باطنش مثل طبل غازی هست و تو خالی ، فقط صداش بوده که جذبت کرده رفیقت وضعش توپه از نظر تو همه چی داره و در آرامشه اما وای به روزی که پای درد دلش بشینی ، وای به روزی که جزئیات زندگی خصوصیش رو بدونی ، روزی صد دفعه آرزو میکنی که بمونی همونی که هستی ، خدارو شکر میکنی که جای اون نیستی

 پ.ن : یه هفته ای که نبودم کل برنامه هام ریخته بود به هم اجبارا روزی با خیل عظیمی از افراد سرو کله زدم و نتیجش شد یه پست شخصیتی !

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

چرک کف دست

" سلام ، من کلی جکسون هستم از شبکه ی cbs ما الان بالای خیابان شصت و هفتم هستیم ترافیک نیمه سنگینی داریم . . . . .  برمیگردیم پیش جورج در استودیو "

این برنامه های صبحگاهی آمریکایی رو دیدید ؟ از وضعیت هوا میگن و ترافیک و نهایتا یه چند تا جمله ی انرژی بخش و آرزوی روز خوش برای همه !!!

 فکر نکنین بعد این می خواهیم بریم به یه کازینو تو لاس وگاس نخیر همچین خبری نیست برمیگردیم  ایران خودمون و اتوبوسی که مدتی پیش اول صبح مسافرش بودم در وضعیت آویزان از میله ها و در حال بدنسوزی ! مجازی گوینده ی رادیوی وطنی وسط برنامه ای با سبک فوق این جمله رو میپرونه : " کسایی که فکر میکنند با پول میشه همه کار کرد ، برای پول همه کار میکنند  "

 همیشه برام سوال بوده که چه اصراری هست این پول صاب مرده رو اینقدر بکوبیم و بدش کنیم ؟ اصلا چه دلیلی داره تو مدینه ی فاضله مون پول نباشه ؟ جون داداش این پول چیش بده آخه ؟ بی تعارف بگین

میگه چرک کف دسته

میگه چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور

میگه من برای پول ارزشی قائل نیستم

آخه تویی که میگی چرک کف دسته بیجا میکنی از صبح تا شب براش سگدو میزنی آی آدم با شخصیتی که وقتی دوتمنیت جلو آشناهات میفته تو جوب ور نمیداریش ، چرا تو کوچه ی خلوت به اون هزاری رو زمین رحم نمیکنی ؟

 همین دین خودمون میگه زکات بده خمس بده تا فقیری نمونه آخه من چطور میتونم خمس و زکات پول نداشتم رو بدم ؟ هان ؟

اصلا کجای قرآن نوشته که پول بده (به فتح ب) ؟

حالا جواب اونی که اینا رو بهش میگی 100% چیزی شبیه این جمله هست :

 "چقدر دنیا رو سفت چسبیدی ، ولش نکنی یه وقت  "

یا تیکه های مشابه که همه در جریانش هستیم

پ.ن : منی که عادت کردم روز تعطیلی هم استرس و خستگی کار رو داشته باشم  وقتی می دونم امروز قراره خونه بمونم از روزم لذت می برم حتی اگه کار خاصی انجام نداده باشم 

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩