پسر کو ندارد نشان از پدر ...


دیر زمانی بود که گواهینامه گرفتن کار هر کسی نبود ، چیزی در حد شکستن شاخ فیل و حتی کرگدن ! خوشبختانه سن من به این دوران قد نمیدهد اما بیچاره حاجی - پدرم - با اینکه از بچگی ماشین زیرپایش بود با هزار مشقت توانست آن زمان گواهینامه بگیرد . یک زمانی هم هست که ماشین سواری و گواهینامه گرفتن راحت تر از خوردن آیس پک می شود . همین آگهی هایی که آموزشگاه های رانندگی توی روزنامه میدهند آخرش هم مینویسن " با تضمین قبولی " . دورانی هم داشتیم با اینکه گرفتن گواهینامه راحت تر از مورد اول بود اما ارج و قربی داشت برای خودش همان زمانی که بنده و امثال بنده به این افتخار نایل گشتیم !


محض مصداق " پسر کو ندارد نشان از پدر " بودن هم شده باشد از ده یازده سالگی رانندگی را شروع کردم البته با یک صندلی پلاستیکی چون قد و قامتم نمیرسید بشینم پشت فرمان . در باب تعریف از رانندگیم همین قدر بگویم که زمان نوجوانی 18 ساله های فامیل که تازه می خواستند بروند گواهینامه بگیرند پیش من تعلیم میدیدند با این تفاوت که آن زمان ها دیگر بدون صندلی می توانستم پشت رل بنشینم ! بالاخره چرخ روزگار چرخید و من هم صاحب گواهینامه شدم گواهینامه ای که جز یکی دو بار خاص ! به یاد ندارم هنگام رانندگی همراهم بوده باشد ! زمان ما همه چیز عین بچه ی آدم و حوا بود ، سر جای خودش . نمیدانم بعد ها سر این قانونگذاران به کجای تخت خورد که این همه قانون سبز شد آن هم یک شبه . ماشالله الان هم که برادران پلیس تا یک فرد جوان و خوش تیپ پشت رل می بینند فرض را بر گناهکار بودنش می گذارند و بعد از ایست دادن تازه دنبال خلافش می گردند !


یک عادت عجیبی که دارم تا چیزی با منطقم جور نباشد انجامش نمیدهم هر کاری که می خواهد باشد . یعنی من نمیتوانم خودم را راضی کنم وقتی که با چهل تا سرعت ناقابل در ترافیک نه چندان روان هستم کمربند ببندم . کسانی هم که داخل کوچه  هشت متری کمربند میبندند به نظرم احمقی بیش نیستند ! باور کنید چندین بار سر همین کمربند یا صحبت حین رانندگی و نداشتن مدارک جریمه شدم اما هیچکدام را هنوز هم رعایت نمیکنم . بالاخره در این وسط یا باید افسر محترم از من انتظار بستن کمربند نداشته باشد و یا من کوتاه بیایم و کمربند ببندم ! قانون که قربانش بروم برای همه یکی است ، من هم که لجباز تر از این حرف ها هستم و به این راحتی کوتاه نمی آیم پس می ماند همان راهی که تا حال رفته ام !!! راه چاره خیلی آسان است . تا حد امکان از کوچه پس کوچه های شهر و کمربندی و اتوبان تردد میکنم تا کمتر با پلیس عزیز چشم در چشم شوم . اما وای به روزی که کار اداری داشته باشی آنهم وسط ترافیک ظهر ، اینجاست که بخت با تو یار نیست و موقع خروج از اداره با صحنه ی عجیب نبودن  ماشینت مواجه می شوی بعلاوه دو نفر با نیش باز که اطلاع میدهند درست 1 دقیقه قبل ماشینت را بردند ، تا اینجای کار را میتوانی با خودت کنار بیایی اما یک آن به مسئول اداره فکر میکنی که اگر زمانی که نوبت تو بود کارت را انجام میداد و دنبال فلان کار دیگر نمیرفت الان داخل ماشینت و زیر باد کولر بودی نه توی پارکینگ کنار ماشین و اراذل اوباش دیگر !!!




  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩