روزای قرمز

 هوا گرفته ، کلی ابر اون بالا خودنمایی می کنن ، مثل اینکه بارونم میآد

آخه شونه هام هم قطرات بارون رو حس می کنه

موقع برگشتن به خونست اما دلم راضی نیست ناراحت

 دلم تنگه برای کی نمیدونم  دلم گرفتست از چی نمیدونم دل شکسته

راهمو کج میکنم به طرف یکی از کنارگذرای خلوت و عریض شهر

دلتنگی هامو رو پدال گاز خالی میکنم  هر جور ناجوری رانندگی میکنم

مثل اینکه یکم آروم تر از قبل شدم سرعتمو کم میکنم

آهنگ دور آخر چاوشی داره خودشه فریاد میزنه

( . . محکم بشین دلم این دور آخره . .  )

دستم از پنجره بیرونه بارون دستمو خیس خودش کرده

به قول خانوما دارم روزای قرمز !!! تقویم رو سپری میکنم و خودم خبر ندارم خیال باطل

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها : بارون