عصر دل انگیز

< 1 >

عصر باشه و تازه از خواب بیدار شده باشی اونم چه خوابی ی ی ی یخواب

عین گردن زرافه گردنت پیچ خورده و هی میمالیش تا بیاد سر جاش ! خمیازه

درست و حسابی نخوابیدی و حوصله ی هیچ کار مفیدی ! رو نداری

Tv رو که باز میکنی میبینی خانومه میگه "ساعت 7 همسایه ها " تصمیم میگیری عصرت رو با این سریال پر کنی از خود راضی

6:30 هست هنوز ، این قسمت آشنایی با مادر رو دیدی قبلا

آنچه گذشت همسایه ها رو پخش میکنه تا برسه به قسمت امروزش

چرا تصویر اینجوری میشه ؟ تعجب کار بارونه دیگه با این وضع که هیچ چی دیده نمیشه

ولی تو پررو تر از اینی هستی که از رو بری عینک

سریع خودتو میرسونی به آشپز خونه ، تنها جای مورد علاقت ! قلب

یه کافی میکس درست میکنی ، یه چیزی کم داره . . .  آهان کیک های بای شیرین عسل *

شانس و میبینی همه کانال ها رو داری عین آینه ولی این فارسی 1 بدبخت چرا اینجوری شده ؟ ناراحت

کافی میکس رو با کیک میخوری و هی مسیر رو عوض میکنی و چند دقیقه تصویر درست میشه و این قسمت هی تکرار میشه

خوردنی تموم شده ولی سریال نه متفکر ، باز سطر قبل رو تکرار میکنی ولی بدون خوردنیش نیشخند

چند دقیقه بعده الان ، دوباره یه  کافی میکس دیگه میآری ایندفعه محض تنوع بدون کیک زبان

بازم مسیر رو عوض میکنی و محض رضای خدا هر از چند دقیقه یه تصویر میآد تشویق

بالاخره تموم شد به چه  لذتی بردی هورا

فکر میکنی میزارم عصر به این خوبی که ساختم رو خراب کنه ؟ نچ !!! از خود راضی

< 2 >

Fort Apache the Bronx  رو دیدم با بازی پل نیومن خدابیامرز

اولین سکانسی که از فیلم میبینی یه ماشین پلیسه اونم چی ؟ شورلت ایمپالا

ستاره ی فیلم هم که با شورلت C5  اش معشوقش رو اونور اینور میبره

این ماشینا رو که میبینم خاطرات قدیمیم میآد جلو چشمم گاوچران

از اون فیلم های قدیمی ساده ( دهه 80 ) با کلی محتوا

دو سه تا داستان که همزمان پیش میرن و . . ..

خودتون ببینیدش

* تبلیغ : زندگی شیرین با محصولات شیرین عسل  بغل

 

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩