سیزده بدر

همین که بخوای یه مهمونی خودمونی داشته باشیم یا اینکه دعوت باشم نا خودآگاه یاد تعداد مهمونا میفتم

فقط خاله و دایی و اینا با بچه هاشون یه سی نفری میشن فامیل پدری هم که جای خود دارد

13 بدر امسال هم مثل سالای قبل رفتیم خونه ی مادر بزرگ تا به اتفاق فک و فامیل  ( قبیله ! ) راهی بشیم

جایی سرپوشیده خارج شهر بهترین مکانه برای بدر کردن 13

چند گروه رفته بودن قبل  ما و با ورود ماشین ما داخل محوطه صدای بوق ها بالا گرفت و سلام و احوالپرسی مجدد شروع شد

ماشالله تعداد جوونا هم که بالا ! هر جور تفریح و سرگرمی و مردم آزاری رو که فکرش رو بکنی انجام شد

شما فرض کن یه 10-15 تا جوون از صبح تا شب چه کرمی که نمیریزن

دست آخرم که نای هیچ کاری رو نداشتیم راهی سالن پشتی شدیم !

 رقص و بزن و بکوب با چاشنی موزیک پاپ بهترین پایان برای برناممون بود

 ساعت از 11 گذشته بود که از فرط خستگی عین گونی برنج خودمو به زحمت به تخت رسوندم

 

پ.ن : نمیدونم کی بهم گفت اگه این پست رو ننویسم لال از دنیا میرم

پ.ن : تا اینجای کار که دو نفر با دروغ 13 سرکارمون گذاشتن ، منتظر سومی هستیم

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها : سیزده بدر