سفرنامه مینیمال !

> برادر من ، گیرم که بغل دستیت زنته ، هرکاری ! دلت خواست که نباید بکنی ؟

>> برادر من ، وقتی میخوای چند دقیقه از وقتت رو جلوی یه مغازه ای سپری کنی ،

خودت که نمی فهمی ، از نگاه خانوما بفهم که اونجا فروشگاه لباس زیر زنانست

> هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت

>> بوق نزن شاگردش خوابه

> برای یه راننده موزیک استانبولی حکم ناموسش رو داره

>> MAN >= SCANIA

> صندلی کناری خانومای خوشگل متعلق به دوستشون هست که همین الان میآد !

>> تو که نمیتونی 10 دقیقه شاشتو نگه داری برو بمیر

> وقت ناهار که گذشته باشه دیزی و آبگوشت فرقی نمیکنه

>> زودتر راه افتادن یا سریع رفتن دلیل بر زودتر رسیدن نیست

> استفاده از سرویس بهداشتی و خوابیدن از کارایی های مساجد شهر است

>> در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای - سر پیچ سبقت نگیر جانم مگر دیوانه ای

> رفیق بی کلک مادر

>> با کفشای آدیداس رفیق شو ، ضرر نمیبینی

 

اینم از کنکور ارشد ما !!!

 

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩