فقط یک اتفاق . . . .

" اتفاق " رو زیاد شنیدیم ولی شاید ساده از کنارش رد شدیم . اتفاقی که میتونه یک تصادف ناگوار باشه یا یک دیدار به یاد موندنی .

" اومدنم اتفاقی بود " . . . .  " اتفاقی بود که افتاد "  و  مثال هایی از این دست که به کرار شنیدیم

اگر این کلمه رو به یک پیشآمد یا لحظه ی خاص نسبت بدیم که انتظارش رو نداریم ، در این صورت خودم اولین نفری هستم که بهش ایمان دارم و براش تو زندگیم جایگاهی رو در نظر گرفتم .

 اتفاقی که میتونه مسیر رو عوض کنه ، پل ترقی بشه یا سرازیری سقوط در هر صورتی هم که باشه فقط اتفاق هست ، اتفاق

صمیمانه براین عقیده ام که هیچ اتفاقی ، اتفاقی نیست و هر اتفاقی منشا یک اتفاق بزرگتر هست   

 - اینکه سر شغل قبلیم با فلانی حرفم شد و همین باعث شد برم و یه کار بهتر گیر بیارم

 - یا افتادن چند درس تو دانشگاه باعث شد با استادی آشنا بشم که مسیر زندگیم رو تغییر داد

- اون روز که نخواستم دوستم منو برسونه و نتیجه این شد که با یک آدم خاص هم کلام شدم

- تصادفی که داشتم و پیامدهاش باعث شد موقعیتی جدید رو تجربه کنم

همه ی اینها رو به حساب اتفاق گذاشتم و گذشتم ازشون ولی اینها فقط یک اتفاق نیستند ساده نگذریم

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩