تُف به ذات پلیدت پدر

نشسته ام جلوی تلویزیون هم شام میخورم و هم توی هاتبرد هوا میخورم ! موزیک آشنایی می شنوم بله آهنگ خاطره ها از معین ، با اشتیاق سرم را بلند می کنم تا معین را ببینم ، از دو چیز مطمئنم : اول اینکه این یارو معین نیست و دوم اینکه آنقدَر پیر نشدم که معین را نشناسم ! دوست عزیزی زحمت کشیده و تمام آهنگ بعلاوه ی نصف متن ها را عینا از معین کپی کرده و حتی یک ثانیه هم جا نینداخته . نمیدانم فکر سرد شدن شامم باشم یا دهانم که از تعجب اندازه غار علیصدر باز شده ، آخر مرد حسابی کپی کردن هم حدی دارد  کپی تو از اصل هم اصل تر شده

 

عجالتاً دهانم بسته شده  تعجب و اینها هم فروکش کرده اما دارم به این فکر میکنم که این خواننده ی نوعی و امثال اینها به چه امیدی جلوی دوربین ، پشت میکروفن ، داخل استودیو و حتی بالای سِن می روند ؟

آنهایی که سالی یکبار آلبوم می دهند و فرت و فرت کنسرت می گذارند در هر دهات و پایتخت و خارج از کشور دستشان به سختی به دهانشان می رسد تویِ فتوکپی برابر اصل می خواهی در این آشفته بازار چه گُلی به سر خودت بزنی ؟ این را از معین کپی کردی ، آن یکی را از ایکس ، آخرش چه ؟ پس فردا بچه ات بزرگ می شود و می گوید تف به ذات پلیدت پدر که آهنگ معین را هم خراب کردی

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩