حس تنوع طلبی من

مطمئنم اگر خواننده اینجا بوده باشید در این مدت مدید ! متوجه تنوع طلبی من شده اید ولی محض خالی نبودن عریضه از یک طرف و نبود حوصله برای پابلیک پست های اجتماعی از آن یکی طرف ! شما را با نمونه ای از تنوع طلبی ام آشنا خواهم کرد در این پست .

 خواهشا برای چند دقیقه چشمها را ببندید و یک دختر شانزده ساله دبیرستانی را تصور کنید ، لطفا زیاده روی نکنید تا کار به جاهای باریک نکشد!  تصور کنید که ایشان امروز قرار ملاقاتی دارند با یک جنتلمن و از قضا قرار اول هم هست ، خدا بخیر کند یا نکند مهم نیست چون ما به آنجای داستان نخواهیم رسید فقط قصدم اینست که حال و هوای دخترک را مجسم کنید که چه استرسی برای نوع پوشش دارد تا یک وقتی بند را آب ندهد !

اگر ناراحت نمی شوید! چشمهایتان را باز کنید تا برویم سراغ اصل قضیه . امروز صبح که از خواب ناز بیدار شدم دقیقا حس آن دخترک را داشتم با این تفاوت که نه خبری از جنتلوُمن قصه بود و نه از دِیت اول و استرسش ، فقط احساسم مثل دخترک بود انگار که باید امروز متفاوت تر از دیروز باشم و ظاهرم را نونَوارتر بکنم ( توجه دارید که قبلا نونوار بوده ! )

در همین راستا شروع کردم به زیر رو کردن کمد لباسهایم و سِت کردن تک تک آنها با همدیگر بعد از اینکه برای این کار چیزی حدود چهل و پنج دقیقه از وقتم را اختصاص دادم نتیجه اش همان شد که اهل خانه از تعجب شاخ در آوردند ، بله درست حدس زدید بعد از آن همه کشمکش دوباره لباسهای روز قبل را بدون هیچ کم و کاستی پوشیدم و راهی شدم . حتی اگر شما به روی خودتان نیاورده باشید ، من کشته مرده این حس تنوع طلبی ام هستم !!!

 

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩