سوختگیری توپولف

چند پست قبل تر گفتم که عادت دارم زود بخوابم و زود هم ار خواب بیدار شوم . به رغم نقاط قوتم ! طبیعتاً کم خوابی یکی از نقاط ضعفم باید باشد . حتی اگر ادای پهلوانی در بیاورم نهایتاً بعد از چند ساعت انرژی ام تحلیل می رود و آنوقت است که می توانم با قدرت هر چه تمام زمین و زمان را بهم بدوزم !

روزهای خاصی در تقویم همه ما هست که اتفاقات خاصی می افتد . روزهای قرمز و سبز هم از این جمله اند و ختم کلام اینکه یا حال ندارید یا حال مضاعف دارید نتیجه اش هم این می شود که بغل دستیت هانی هانی می شنود و یا شِت شِت !!!

عرضم به حضور که قول یک کار کوچکی را داده بودم برای یک دوست . من را که می شناسید همه چیزم ! را می دهم تا بد قول نباشم . برای همین تا سه نصف شب بیدار بودم و با ماه و ستاره ها و حتی خروس محل همدردی می کردم .

صبحش کلی منت همراهم را کشیدم تا همراهی ام کند و بگذارد پانزده دقیقه بخوابم ، سوار ماشین شدم برم نان تازه بگیرم برای صبحانه که دیدم ای داد بیداد کفگیر انژکتورمان خورده به ته باک ! راهم را به سمت پمپ بنزین کج کردم ، سه چهار ماشین بیشتر نبود و دو سه ردیف پمپ هم بسته بود .

توجه دارید که تا اینجا وضعیت قرمز است و اعصابم خورد و خمیر . نازل پمپ داخل باک بود هر از چند گاهی با قطرات بنزین باکم را مورد لطف قرار می داد که آنهم لحظه ای می رفت هوا . اگر مشکل از کارگر پمپ بود به حساب شب بیداری میذاشتمش ولی احتمالا پمپ ها هم ساعت خواب دارند و ممکن است بدخواب شوند و درست کار نکنند !

برادر تاکسی سوار پشت من تشریف داشتند ( ماشینش پشت ماشینم ) بوق زد یک بار نمیدانم مثل اینکه کسی آن دوروبر ابلاغ کرد که طولش دهم و بروم روی اُوِر درایو ، همان دنده لج خودمان ! نامردی نکردم و توی دلم چَشم کشداری گفتم ، پول بنزین را الکترونیکی دادم با اینکه می دانستم شیفت شبش قبول نمی کند ، کارت دوم را انداختم و موجودیش را چک کردم ، رمز ها را هم ست کردم ، قبض دستگاه خارج نشد چند دقیقه با دستگاه ها کلنجار رفتیم و رکورد زمان سوختگیری را زدم ، اگر مغزم هم بد خواب نشده باشد به گمانم اندازه چهار فروند توپولف سوختگیری کردم !!!

اگر توقع شنیدم داستان دیگری داشتید و برآورده نشد عجله نکنید ، خودتان میدانید به گیرنده ها هم که نباید دست بزنید . ماجرا به همین خرمی تمام نشد و یک قربانی داشت ، اگر نفهمیده باشید لابد شما هم بدخواب شده اید ، بله همان راننده تاکسی بیچاره . در مدت زمان سوختگیری توپولف فوق تاکسی درایور عزیز ساکت نبودند و هی گلایه می کردند من هم که پتانسیل لازم را بالقوه داشتم ، کافی بود بالفعلش کنم

آنچنان بر این بیچاره توپیدم که باید بودید و می دیدید و البته فیلم می گرفتید ، با اینکه چهل و پنج دقیقه ! نشد ولی باز هم ارزشش را داشت . از این صحنه فقط رنگ قهوه ای راننده موقع بای بای یادم هست و دردِ وجدانم ! چکار کنم بالاخره هر کسی بعضی از روزهایش بوی شِت ! می دهد و بالاخره باید روی یکی را قهوه ای کنی تا اوضاع به روال عادی برگردد .

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩