هوو

همیشه به اینهایی که دو تا گوشی دارند حسودیم شده ، حالا نه به خاطر اینکه یک چیز ! اضافی دارند ها نه ، چون در اینصورت این حسودی نباید شامل حال بانوان ! می شد ، ولی اینطور نیست . وقتی این ها را می بینم روی سرم یک علامت سوال گنده نقش می بندد از همانهایی که اگر غافل شوی هیکلت را روزنامه ای میکند ! بعلاوه چهره شیطانی طرف مقابل که گاها هم شطرنجی می شود .

علاقه زیادی به جواب دادن شماره های ناشناس ندارم ، نمیدانم این بار اصرار عجیب طرف مقابل که هر روز زنگ میزد باعث شد جواب بدهم یا شماره اش که خیلی آشنا میزد . البته هرچه که باشد نتیجه اش برق گرفتگی با باتری قلمی بود ! حاج خانومی پشت خط اصرار داشت که سیم کارتی که دارد هشت رقمش با سیم کارت فعلی من یکیست ( به زیر شلوار گُل گُلی دختر همسایه ) چهارتای آخرش و چهار تای اولش ( به خدا این یکی دیگر طبیعیست ) ، بهش گفتم همین یکی هم از سرم زیاد است لازمش داری می فروشم پایین تر از قیمت بازار !!!

زمانی که سیم کارت ها ثبت نامی بود یکی ثبت نام کردم حساب کتاب کردم تا دو سال بعد که اسمم از قرعه کشی در می آید گوشی هم می خرم . یکبار در عمر گُهربارم شانس آوردم نتیجه اش این شد که همان اولویت اول اسمم درآمد و سیم کارت دار شدم با یک شماره رُند که آن موقع برای خودش کلاسی داشت در حد لکسوس ( هم خودش هم رُند بودنش ) .

سال پیش همینطوری توی موبایل فروشی یک سیم کارتی افتاده بود روی میز که دیدم شمارش کپی سیم کارت خودم هست خریدمش اما باور کنید تا الان یک مسیج هم ازش نزده ام تازه یک بار هم گم شد مجبور شدم چهار تومن خرجش کنم ( آش نخورده و این چیزها ! ) ، غیر از این مورد دیگر برایش هوو نیاوردم ( چه دولتی اش باشد چه ایرانسلی اش )

اصلا من فلسفه دو سیم کارتی بودن را هنوز نفهیدم ، باور بکنید یا نه با این سیم کارت همه کاری کرده ام !!! از مزاحمت ناموسی بگیر برو تا آخرش ولی آب از آب تکان نخورده . قبل از اینکه برسید آخرش عرض کنم کار خاصی نمی شود با سیم کارت کرد !!! حتی در کهریزک هم !

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٩