الهام که میگن یعنی همین !

فرشته

شنیدین یکی میگه که اقا فلان موضوع برام الهام شد ؟ انگار یکی قبلا بهم خبر داده بود ؟

این جریان چند روز پیش برام اتفاق افتاد

از نوجوانی عادت کردم که برای کار ! از ماشین استفاده کنم برا همین خیلی نادر بوده مواردی که از رانندگی هدف متر کردن خیابون باشه و تفریح .

همین جریان هم شده دلیلی برای اینکه من با بعضی از این قوانین به اصطلاح راهنمایی ( شایدم دبیرستانی ! ) مشکل داشته باشم

نمونش همن بستن کمربند . آخه وقتی سرعت من کمتر از عابر پیاده و حتی دوچرخه هست و داخل یه خیابون شلوغه که هی ترمز کلاچ میکنم مگه مرض آبله دارم که کمربند ببندم هان ؟ مشغول تلفن

سر همین موضوع کلی 7 تومن ریختم به حساب دولت( یکیش الان هم تو جیبمه و پرداخت نکردم نیشخند )  ولی بازم کمربند نمیبندم زبان

چون از پلیس جماعت فراریم  همیشه ی خدا از خیابونای فرعی و کوچه پس کوچه ها میرم تا چشم به این بندگان نازنین خدا ! نیفته

چند روز پیش خواستم یه تنوعی بدم و ببینم این خیابون جدیده که باز کردن چه سرو شکلیه ! راهمو از اونجا انداختم در حالی که دارم با دوست محترم تلفنی حرف میزنم یه 400 متر مونده به چهار راه انگار یکی تو گوشم گفت که پارک کن کنار و تا دلت میخواد صحبت کن بعد راه بیفت . حرفشو شنیدم کامل اما از مجرای گوشم فقط به عنوان راهرویی برای بیرون کردن حرفش استفاده کردم !!! زبان

همین که به چهارراه رسیدم چشت روز بد نبینه افسره پرید جلو ماشین و . .. . .

پی نوشت : میتونید جریان . .. . . رو در پست قبلی ملاحظه کنید

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : الهام ، قوانین