اگر فکر میکنید که . . .

سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیزم شیرفروش محله هستم با یکی دیگر از بمب های وبلاگیم! در این قسمت سری میزنیم به آخرین پست این وبلاگ وزین (دیالوگ چقدر آشناست!!!)

عرضم به حضور که عذر مرا بابت تبریک عید به دو دلیل پذیرا باشید : اول اینکه اسفند ماه و مخصوصا نزدیکی های عید و نخ سوزن روزهای تعطیل پیک کاری من هست (باور بفرمایید رفتگر شهرداری نیستم :دی) و دوم اینکه برای من یکی عید چیز خاصی ندارد و حتی معمولی تر از ایام دیگر است تنها تفاوتش تلکه کردن جناب پدر می باشد و بس! لازم به ذکر نیست که سابقه ندارد عید مسافرت باشم.

اصلا صبر کنید ببینم کلافم کردید از بس ایمیل زدید که بیایم و پست جدید بگذارم. رییس جمهور مملکت 11 روز می رود پی دَدَری و مملکت بی صاحب میشود وزیر اطلاعاتش هم همینطور حتی این رفتگر محله هم خیلی وقت است که زباله های ما را جمع نمیکند! آنوقت شما از قشر فرهیخته وبلاگنویس انتظار دارید که هر روز پست جدید بگذارد؟ ولی باید اعتراف کنم از خجالت شما خودم را به درودیوار کوبیدم (بوووم!) تا پست جدید بگذارم و شرمنده تان نشوم.

واقعیتش شب سیزده بدر یادم افتاد که طبق رسم وبلاگستان پست تبریک بنویسیم حتی عزمم را هم جزم کردم ولی "در دیزی بازه، حیای گربه کو؟" تصدیق بفرمایید که خیلی مضحک میشد، همین اتفاق برای رفقا هم افتاد یعنی روز اول عید یادم رفت روز دومش بیرون بودم و . . تا دیدم یک هفته گذشته و خیلی بیریخت می شود اگر هلک هلک زنگ بزنم که چی عید را تبریک بگویم ؟

با وجود اینکه مایل نیستم زمان را به دو قسمت قبل و بعد عید تقسیم کنم اما می خواهم بگویم همین دو ماهی که از سال جدید گذشته برایم کلی خبر خوب رسیده از برنده شدن توی یک قرعه کشی بگیر برو تا آخرش که می شود چند تا خبر خوبی که منتظرش بودم.

 

اگر امروز جوان خوشتیپی را دیدید که داخل محوطه ساختمان مرکزی بانک ملی 6 نفر شامل رییس حراست و پلیس و نگهبان و راننده و عابر را دورش جمع کرده بود مطمئن باشید بنده را زیارت کرده اید

جُرم قابل عرضی نداشتم فقط برگه با موارد زیر پرشده بود:

اقدام علیه امنیت عمومی و ایجاد اغتشاش / اقدام جهت تصاحب اسلحه پلیس بانک / توهین به مامور دولت و حمله به او / ورود غیر مجاز با وسیله نقلیه به داخل ساختمان و عدم توجه به هشدارهای نگهبانی / اقدام جهت شناسایی محل و تهیه نقشه سرقت (جناب سروان این یک قلم را شفاهی فرمودند)

 

آهان اصل کاری را یادم رفت، خواستم بگویم که عین لاک پشتی شده ام که دویدن های  خرگوش ها را به هیج جایش حساب نمیکند هیچ، تازه بعد از اینکه گرد و خاک فرو نشست از لاکش بیرون می آید و در کمال خونسردی دُر افشانی میکند تا نکند گرد و خاک اذیتش کند.

سرتان را درد نیاورم علی الحساب این را داشته باشید:

اگر فکر می کنید که گوگوش پیر شده

اگر فکر می کنید که یارانه ما پرداخت شده

اگر فکر می کنید که بن لادن واقعا کشته شده

اگر فکر می کنید اینجا پست مناسبتی خواهید دید

اگر فکر نمی کردید که به این زودی ها پست جدید بگذارم

سخت در اشتباهید و بس

تا درودی دیگر بدرود (بالاخره صاحب دیالوگ پیدا شد؟)

  
نویسنده : شیرفروش محله ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠