بوی ماه مهر

این روزها خودت هم که یادت نباشد تکاپوی جمعیت مدرسه رو ! مهرماه را یادآوری میکند  . تازه ترافیک دو سه روز اول مهر چیزی نیست که بشود به این سادگی ازش گذشت کرد .

 

این چند روزه به مدرسه رفتن خودم فکر می کردم چه دورانی بود  " باز آمد بوی ماه مهر ، بوی ماه مدرسه ، بوی بازی های راه مدرسه " با آن همه انرژی که خواننده سرود از خودش در می کرد !

هیچ وقت یادم نمی رود روزی را که راهی کودکستان  شدم . با وجود اینکه یک سال زودتر عازم کودکستان شدم مثل یک بچه ی آدم ! از مامان بابا خدا حافظی کردم و رفتم سر کلاس نشستم . آن موقع آمادگی و پیش دبستانی و از این جور خزعبلات مد نشده بود کودکستان بود و مدرسه . در هر جمع فامیلی که بودیم پدرم با افتخار اعلام می کرد که بچه اش رفت نشست سر کلاس ولی بقیه بچه ها گریه می کردند و مامانشان ناچارا در کلاس ضمیمه شان شده بود !!!

دوران ابتدایی به همین منوال گذشت و بعد ها والدین روز اول مدرسه از بچه هایشان عکس و فیلم می گرفتند . دروغ نگفته باشم دوران راهنمایی یکی دو تا عکس هم از من گرفتند ولی فیلم نه ، اصلا اهل این  سوسول بازی ها نبودم ، تازه دوربین فیلم برداری هم نداشتیم !!!

دبیرستان هم برایم خیلی عادی بود ، اما خدا لعنت کند آن ترم بالایی را که روز اول دانشگاه ضایعم کرد و ترم اولی بودنم شد اسباب خنده جمع ، و البته همین جریان تخریب شخصیتیمان بود که باعث شد روز اول دانشگاه رفتنم مثل روز اول کودکستان در ذهنم بماند با این تفاوت که این یکی افتخاری نداشت و به هیچ کس در موردش حرفی نزدم !

/ 5 نظر / 20 بازدید
شیوا

خوب بود دیگه..... همش خوب بود ..... همش خوبه .....

پانته آ

چه بچه مستقل عاقلی بودین. واقعا آفرین!

الف.رها

راستش از کامنتتون در مورد ماه مهر اینجا رو پیدا کردم.میدونین حسرت اون دوران چیه؟ بی فکر بودن. راحت بودن. نداشتن مسئولیت. منم راحت رفتم کودکستان. بی گریه.