فرزندم متولد شد

دارم نگاه میکنم از نوشتن پست قبلیم یک ماه بیشتر میگذرد . این مدت را نصفش یک کار هیجان انگیز کردم و نصف دیگرش را هم لج کردم و با وجود مطالب زیادی که برای نوشتن داشتم اصلا نیامدم سراغ اینجا (درجه گشادی را دارید دیگر ؟)

نمیدانم با آدم های کمال گرا برخورد داشتید یا نه ولی مجبورید که داشته باشید چون الان مطلب یکیشان را می خوانید! به بیان ساده تر این آدم ها یا همه چیز را می خواهند یا هیچ چیز را . نهایتا اینکه این آدم های کمال گرا را دیده اید ؟ من شیرفروش محلشان هستم !!!

باورتان بشود یا نه تا حالا به هرچیزی خواستم رسیدم ، دیر و زود داشته ولی سوخت و سوز نداشته (با 125 کاری نداشته باش برادر) مدتی پیش با خودم فکر میکردم که می شود من هم کار مامایی انجام بدهم ؟ یا بشوم دکتر زنان و زایمان ؟ می شود روزی را ببینم که دارم یک بچه را از شکم مادر بخت برگشته اش (که دکترش من باشم) بیرون می آورم و بعد از اینکه تلق و تولوق و تالاپ تولوپ زدم توی کمرش نافش را ببرم ؟ نمیدانم چه چیزی ابرک بالای سرم را ترکاند که دیگر بهش فکر نکردم ولی این اتفاق برایم افتاد ، بله کار هیجان انگیزی هست که یک بچه را وارد این دنیا بکنی (آنهم به صورت طبیعی) و بچه هم برایت فحش خواهر و مادر بدهد که مرتیکه چرا منو زابراه کردی!!! البته بچه که چه عرض کنم طرف برای خودش غولی بود در حد سماور زغالی مادربزرگم! زیادی توی شکم مادرش مانده بود، این را متخصصان امر می گویند بنده بی تقصیرم

تازه عمل تمام شده و دارم دست هایم را می شورم بنابراین نمی خواهم زیاد روده درازی بکنم همینقدر بگویم که از زمان ایجاد این نطفه یک سال بیشتر گذشته یواش یواش دیدم که موقع تولدش رسیده است و باید شکوفا شود بنابراین با افتخار می گویم که بچه ام دیروز متولد شده است. این بچه در مدتی که توی شکم مادرش بوده نزدیک شصت تا پست خوب و بد از خودش نشان داده ، کامنت گرفته و روزهای خوش و ناخوش من را در خودش دارد. اولش خواستم برایش تولد یک سالگی بگیرم ، نشستم کلاهم را قاضی کردم و دیدم که آنقدر بزرگ نشده و هنوز جنینی بیش نیست، دفعه بعدی دیگر برایش تولد میگیرم طوری که هفت کوچه و محل و وبلاگستان آنطرف تر صدایش در بیاید .

* در راستای تولد فرزندم از این به بعد قصد دارم تجربیات بیزینسی خودم رو اینجا منتشر کنم، مطالبی که توی هیچ کتابی یافت نمی شود

/ 4 نظر / 23 بازدید
مخفی

برای تولد فرزندتون خوب مقدمه چینی کردید ها!

زن ذلیل

سلام...منتظر تجربه ها تجاري شما هستيم...نوشتي خبرم كن!

کاغذ کاهی(نازگل)

تولدش مباررررک ! باور کن اومدم بگم نه آپ میکنی و نه خبری ازت هست ! دیدم به خبری هست !!![نیشخند] اونوقت اون کار هیجان انگیز در چه مقوله ای بود ؟؟[عینک]

ستاره مشرقی

مثل اینکه به فرزند خیلی علاقه داریدااا آدم شوخی وجدی حرف شما رونمی فهمه چقدردیربه دیرمی نویسید مثل من هرروز بنویسید خوببب؟مثلا از خاطرات سربازی