سفرنامه مینیمال !

> برادر من ، گیرم که بغل دستیت زنته ، هرکاری ! دلت خواست که نباید بکنی ؟

>> برادر من ، وقتی میخوای چند دقیقه از وقتت رو جلوی یه مغازه ای سپری کنی ،

خودت که نمی فهمی ، از نگاه خانوما بفهم که اونجا فروشگاه لباس زیر زنانست

> هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت

>> بوق نزن شاگردش خوابه

> برای یه راننده موزیک استانبولی حکم ناموسش رو داره

>> MAN >= SCANIA

> صندلی کناری خانومای خوشگل متعلق به دوستشون هست که همین الان میآد !

>> تو که نمیتونی 10 دقیقه شاشتو نگه داری برو بمیر

> وقت ناهار که گذشته باشه دیزی و آبگوشت فرقی نمیکنه

>> زودتر راه افتادن یا سریع رفتن دلیل بر زودتر رسیدن نیست

> استفاده از سرویس بهداشتی و خوابیدن از کارایی های مساجد شهر است

>> در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای - سر پیچ سبقت نگیر جانم مگر دیوانه ای

> رفیق بی کلک مادر

>> با کفشای آدیداس رفیق شو ، ضرر نمیبینی

 

اینم از کنکور ارشد ما !!!

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
مجید

سفرنامه جالبی بود صندلی خالی و ای کاش ها![نیشخند]

بهنام

پستان گاو شیری به دست شیرفروش عادت نداره با دست شیردوش اهلیه؟؟.......... آقا یا خانم شیرفروش دمتون گرم ای کاش کاسه شیر بودم تا دوشیده شدن شیرو میسدیدم چه جوریه؟

هومن

" عاقبت فرار از مدرسه" رو يادت رفت منم تو كار شير و پنيرم ولي فروشنده نيستم.

خیــــــــــــــــلی باحال بود... حتما قبول میشی