وای از دست این گُربه ها

 

شش هفت سال پیش بود که یک گربه خانوم سیاه داشتم ، روابط عاطفی فراوانی هم بینمان  بود یعنی وقتی صدایش می کردم هر کجا که بود خودش را می رساند و به پرو پایم میپیچید و خودش را برایم لوس میکرد ( چنین شخصیت دختر کُشی دارم من ) بعد ها این حاج خانوم حامله شد و 4 تا بچه جلوی چشم خودم زایید البته من هیچ وقت موفق نشدم پدر این بچه ها را زیارت کنم ! مطمئنا ایشان علاقه ی زیادی به حضرت مریم و داستانش داشتند ، بالاخره بعد از دو سه سال رفت سر خانه زندگی خودش ! و بچه هایش را هم بُرد ، من ماندم و خودم

 

کارهای عجیب غریب من هم که زبان زدِ خاص و عام از جمله خودم هست و این بار از وسط های تابستان و شب های ماه رمضان شروع شد ، به این صورت که شب ها را در اِیوان خانه می خوابیدم که از قضا راه ورودی طبقه دوم هم هست بعد ها شدت گرما به حدی بود که زدم به سیم یکی مانده به آخر و رفتم پشت بام خوابیدم همراه پرندگان عزیز ! چند روزی هم می شود که عین این فیلم های هالیوودی روی کاناپه می خوابم ( اینم از سیم آخر )

 

امشب در خواب ناز بودم که چیز نرمی روی صورتم قِل خورد و افتاد پایین با گوشه ی چشم که نگاه کردم دیدیم فقط یک چیز خالی نیست و مقداری دست و پا هم دارد ! لحاف را زدم کنار و چراغ را روشن کردم  دیدم این حیوان برای خودش همینطوری می چرخد و من را اصلا به هیچ جای مبارکش حساب نمی کند انگار که تازه از پارتی شبانه برگشته و هنوز اثر الکل باقی مانده و مست است . تا یادم نرفته بگویم که ایشان یک گربه کوچولو خیلی ناز تشریف دارند !

با زبان خوش بیرونش کردم و صبح که بیدار شدم جلوی در اِیوان منتظر من بود و اصلا تکان نمی خورد ، جریان تولد چهار گربه که یادم آمد اعصابم به هم ریخت و با آب شیلنگ بیچاره را بدرقه کردم  !!!

نمی دانم چرا این روز ها عذاب وجدان سراغم نمی آید ؟

/ 9 نظر / 29 بازدید
الف.رها

گربه ها جن هستند به روایتی البته. به گربه ها آب نپاشید. ولی در کل موجودات نازنینی هستند. چی کارش دارین بذارین یه گوشه واسه خودش خوش باشه.

خورشید

وا... خب بچه بزرگ میشه ازدواج میکنه میره سر خونه زندگی اش . ناراحتی نداره که .... به اون بچه گربه بیچاره چیکار داشتی

بیتا

عجب دوره زمونه ای شده!!!! می بینی مادر جان!!!چی بگم والا [نیشخند]

یک جهان سومی

=)))) جالب بود. ولی من اصلن نمیتونم جلوی گربه دووم بیارم. عاشق گربه هام.

پانته آ

طفلکی گربه هه! می دونم نگه داشتنش بعضی وقتا دردسره ولی لطفا خیسش نکن.

سارای

پس او بُعد خشنت رو هم رو کردی....

فياضي

سوءتفاهم كه پيش نيامد شیرفروش جان ولي چندان هم تفاهم نداريم روي اين قضيه !! ... ضمناً عزيز جان ! من هيچ وقت بدون لباس روحاني جايي نميرم ! اين هويت منه ! اين لباس يه جورايي مانيفست زندگي منه ! و هرگز تحت هيچ شرايطي دوست ندارم چيزي كه هويتمو تعريف ميكنه از خودم دور كنم ! اگه قرار باشه يه روز برم سينما ، ترجيح ميدم با لباسي كه هويتمو نشون ميده برم و با همون هويت هم با بقيه تعامل كنم . نه دزدكي ! دليلي نداره پنهان كنم هويتمو ! البته من قبل اينكه مفتخر به پوشيدن اين لباس بشم با عده اي از رفقا از جمله معدود طلبه هايي بوديم كه فيلمها رو توي اكران عمومي توي سينما مي ديدم و اگه الان از رفتن به سينما پرهيز دارم طبعاً دلائل ديگه اي داره !

محبوبه

یعنی یاد خوبیات افتاده باز اومده بود بچه هاشو اونجا دنیا بیاره؟؟[خنده] یه بار گربه شب اومده بود بالا سر من.در بالکن واز بوده آخه از ترس مردم!! اونقدر ترسیدم که رفتم پیش مامانم خوابیدم همشم فک می کردم جنی بوده که خودشو شبیه گربه کرده یحتمل

مانا

با گربه ها مهربون باش