فقط یک اتفاق . . . .

" اتفاق " رو زیاد شنیدیم ولی شاید ساده از کنارش رد شدیم . اتفاقی که میتونه یک تصادف ناگوار باشه یا یک دیدار به یاد موندنی .

" اومدنم اتفاقی بود " . . . .  " اتفاقی بود که افتاد "  و  مثال هایی از این دست که به کرار شنیدیم

اگر این کلمه رو به یک پیشآمد یا لحظه ی خاص نسبت بدیم که انتظارش رو نداریم ، در این صورت خودم اولین نفری هستم که بهش ایمان دارم و براش تو زندگیم جایگاهی رو در نظر گرفتم .

 اتفاقی که میتونه مسیر رو عوض کنه ، پل ترقی بشه یا سرازیری سقوط در هر صورتی هم که باشه فقط اتفاق هست ، اتفاق

صمیمانه براین عقیده ام که هیچ اتفاقی ، اتفاقی نیست و هر اتفاقی منشا یک اتفاق بزرگتر هست   

 - اینکه سر شغل قبلیم با فلانی حرفم شد و همین باعث شد برم و یه کار بهتر گیر بیارم

 - یا افتادن چند درس تو دانشگاه باعث شد با استادی آشنا بشم که مسیر زندگیم رو تغییر داد

- اون روز که نخواستم دوستم منو برسونه و نتیجه این شد که با یک آدم خاص هم کلام شدم

- تصادفی که داشتم و پیامدهاش باعث شد موقعیتی جدید رو تجربه کنم

همه ی اینها رو به حساب اتفاق گذاشتم و گذشتم ازشون ولی اینها فقط یک اتفاق نیستند ساده نگذریم

/ 7 نظر / 17 بازدید
مجید

با ديد مثبت به جريان زندگي نگاه كردن باعث ارامش تو زندگي ميشه، خوبه ها! حتي تصادف ماشين

endman

خیلی خیلی خیلی جالب بود...

مداد

اینه که من میگم همه چیز حال میده...میتونی بخونی تو وبلاگم... دمت گرم...هزاران مثال دارم...بعضی وقتها چون فاصله این معلول ها از علتی که به نظر بد بودن زیاد میشه نمیتونیم بهم ربطشون بدیم....بدی بالقوه نیست...ما بالفعلش میکنیم گاهی[گل]

بهار

به شدت موافقم. ازین به اصطلاح اتفاق ها تو زندگی من هم زیاد افتاده و زندگی ام رو کاملا متحول کرده. راست میگی. کلی خاطره تو ذهنم اومد.

ماندا

یه اتفاقایی هستن که باید بیفتن!

پانته آ

موافقم. واقعا بعضی از اتفاقاها باعث میشن که مسیر زندگی ما عوض بشه. به علاوه مگه زندگی چیزی غیر از همین مجموعه اتفاقاییه که برامون میفته؟